دغدغه های یک مادر برای آینده فرزندانش

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دغدغه» ثبت شده است

مدارس متفاوت

امسال مهد علی تغییر مکان داده و از اینجا رفته و جای جدیدشون هم خیلی دوره و هم خیلی گرون تر (البته حتی همین گرون ترش هم از بقیه مهدها ارزون تره) و برای من امکانش نبود که علی رو ببرم.

از اول تابستون ذهنم مشغول مهد علی بود. به هر جا زنگ می زدم اون آپشنایی که من میخواستم رو نداشتن هیچکدوم مثل مهد قبلی خودش نبودن. یه مورد بود که خیلی خوب بود اما بسیار گرون بود و همون مشکل دوری رو داشت، یکی دوتا دیگه هم بودن که خوب بودن اما هم یک روز درمیون بودن و هم ساعت نه تا دوازده که با شرایط من جور نمی شد.

خلاصه که به شدت ذهنم مشغول بود که چی کار کنم، تا اینکه با یه کانال تو ایتا آشنا شدم. 

تو این کانال مدارس مسجد محور رو معرفی کرده بود. راستش من تا حالا هیچی در این مورد نشنیده بودم. خب اولش هم به نظرم خیلی جالب نیومد. 

اما با همسرم که صحبت کردم به نظرم اومد که ارزشش رو داره که بریم و ببینیم چیه.

وقتی رفتم و باهاشون صحبت کردم نظرم کاملا عوض شد و خیلی هم خوشحال شدم که همه اون ایده آل هایی که من تو ذهنم بود این ها داشتن.

گفتن که شش سال برای این کار تحقیق کردن و با تمام روش ها و متدهای موفق دنیا آشنا شدن. 

تصمیمشون این بود که به جز درس های معمول آموزش و پرورش ، کارهای دیگه ای هم انجام بدن. مثلا آموزش برخی مشاغل یا اموزش طب و نجوم و حتی اموزش بعضی ورزش ها به صورت کاملا حرفه ای. البته نه اینکه از همون کلاس اول ابتدایی به بچه ها طب یاد بدن ، همه رو طبق برنامه تا پایان دوره متوسطه آروم آروم به بچه ها آموزش میدن و در آخر هم بچه ها مسلط به دوتا زبان می شن. یا اینکه می گفت ما هیچ اصراری روی هیچ درسی نداریم و برای بچه ها جلسات استعدادیابی برگزار می کنیم تا استعداد بچه ها رو تو همون زمینه پرورش بدیم. 

یکی از نکات جالبش این بود که می گفت ما دنبال این هستیم که روی معنویات بچه ها کار کنیم، جوری که هم زده نشن و هم براشون جذاب باشه. 

البته یه سری نقدها بهشون دارم، اما معتقدم واقعا کار فوق العاده ای هست.اگه واقعا بتونن همون جوری که گفتن انجامش بدن. 

چند روز پیش هم یه همایش چهار ساعته داشن که اساتیدشون رو دعوت کردن و درباره طرح بیشتر صحبت کردن و به نظرم واقعا خوب بود. 

تصمیم گرفتم امسال که فعلا علی مدرسه رو شروع نکرده برای پیش دبستانی، بفرستمش همینجا اگه راضی بودم از کارشون و همونطوری که میگفتن بودن، برای دبستان هم همینجا بفرستمش.


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
او...

خوراکی سالم

این روزها همش درگیر این هستم که عصرونه جدید و سالم چی برای بچه ها آماده کنم؟

همه نگران کم خوردن بچه هاشون هستن و من نگران پرخوری مدامشون ): خیلی هم سخت پسند شدن. 

هر چیزی نمیخورن 

چون تو دوران امتحانای من باباشون بهشون پفیلا و بیسکوییت و خرت و پرت می داده الان از منم همین انتظار رو دارن که من خیلی بهش توجه نمی کنم.

سعی می کنم براشون خودم چیپس درست کنم یا کیک و شیرینی و پاستیل رو خودم درست میکنم اما تند تند تموم میشه 

چیکار کنم من؟ 

اگه نظری دارید کمکم کنید (:

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
او...

1. دغدغه این روزها

بچه ها بزرگ و بزرگ تر می شوند و نگرانی های من بیشتر و بیشتر...
انگار هر چی کوچیکتر بودن، دغدغه ها هم کمتر بود. 
چند هفته پیش، جلوی در خونه منتظر آزانس بودم و مشغول دیدن بازی بچه های همسایه ها. بچه هایی در رده سنی 6 تا نهایتا 12 سال. موقع بازی حرف هایی بهم می زدن که من تا چند وقت پیش حتی تلفظشون رو هم بلد نبودم /: جدیدا هم به لطف کامنت ها در اینستاگرام یاد گرفتم/:
چرا بچه ای با این سن و سال باید همچین حرف هایی رو بلد باشه؟ یعنی تو خونه یاد گرفته یا تو کوچه؟
پس نقش پدر و مادرشون این وسط چی میشه؟
اگه تو خونه یاد گرفته که واویلا!
 اگه هم تو کوچه پس اون پدر و مادر چطور اجازه میدن همچنان بچه بیاد تو کوچه؟ 
از این فکرها دیوونه میشم/: همش نگران مدرسه و محیط های عمومی هستم. 
نگران مدرسه رفتن گل پسر و گل دخترم هستم. 
آدم این همه برای تربیت درست بچه هاش وقت می ذاره، آخرم بچه ها وقتی وارد مدرسه یا محیط های عمومی میشن از دست میرن. آیا واقعا تربیت درست مانع میشه که بچه ها این چیزها رو یاد بگیرن یا هیچ تاثیری نداره؟ 
خیلی نگرانم
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
او...