دغدغه های یک مادر برای آینده فرزندانش

۲ مطلب با موضوع «روزانه نویسی» ثبت شده است

قطعی برق و صرفه جویی

چند روزیه که روزی دو سه ساعت برقمون قطع میشه. کلی فکر کردم که چطور میشه تو مصرف برق صرفه جویی کنم. ما بجز کولر و تلویزیون تقریبا وسیله پر مصرف دیگه ای نداریم. کولر رو که شب تا صبح و گاهی حتی تا ظهر، خاموش میکنم و وقتی هوا خیلی گرم شد، روشنش میکنم.

اما تلویزیون چون در انحصار بچه هاست؛ باید یه فکری دربارش میکردم. 

امروز که برق قطع شده بود و علی همش داشت غر می زد، بهش گفتم میدونی چرا برق قطع میشه؟ چون ما باید به فکر همه باشیم.

 اگه قرار باشه تو هر خونه ای همش تلویزیون روشن باشه و مردم به فکر بقیه نباشن؛ بعد برق خونه خودشون و بقیه قطع میشه.

 بعدشم بچه ها وقتی بازی میکنن، رشد میکنن و بزرگ میشن. وقتی همش پای تلویزیون بشینن، ممکنه چشم و سرشون درد بگیره و اذیت بشن... دیگه انقدر واسش از این چیزا گفتم و خودشم تکمیل کرد؛ تا وقتی برق اومد خیلی شیرین گفت: مامان! من میخوام صرفه جویی کنم.

 الان با کوثر میریم بازی می کنیم و تلویزیونم نگاه نمی کنیم😃

و اینگونه بود که من به مقصودم رسیدم😉 باشد که رستگار شوم😆

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
او...

همانا بعد از هر تنبلی کوششی فراوان خواهد بود

دیروز رو مهمون داشتم و اصلا فرصت نکرده بودم درس بخونم. میدونستم که از شام دیشب مونده واسه همین با خیال راحت از صبح که بیدار شدم مشغول درس خوندن بودم و به جز موقع صبحونه بچه ها دیگه در یخچال رو باز نکرده بودم.

وقتی کوثر اومد سراغم و گفت مامان گشنمه با خوشحالی از جام بلند شدم و فتم به طرف یخچال که غذای بچه ها رو بدم و چقدر هم خوشحال بودم که امروز مجبور نبودم پاشم ناهار درست کنم /:

اما همین که نگاهم به اندازه قابلمه توی یخچال افتاد تازه فهمیدم چه اشتباهی مرتکب شدم ):

غذای بچه ها رو دادم داشتم فکر میکردم ناهار رو چه کنم که یادم افتاد تو فریزر خورش دارم، سریع برنج رو آماده کردم و گفتم خوبه میرم سر درسم تا برنج آماده بشه. دوباره یکمی فکر کردم پس شام رو چی کنم/: 

دوباره با خودم گفتم خب اینو میذارم واسه شام و الانم که بچه ها غذاشونو خوردن خودمون یه ابدوغ خیار میخوریم. شروع کردم به آماده کردن آبدوغ خیار که علی اومد گفت من هنوز گشنمه ها /: گفتم خب اشکالی نداره بیا با ما آبدوغ خیار بخور که فرمودن دوست نمیدارن (عجب گیری کردیما یه روز خواستیم درست و حسابی درس بخونیم )

بساط حلوا که خوراکی مورد علاقه ی بچه هاست رو به پا کردم و تا همسر جان برسن همه چی رو روبه راه کردم ... 

اما حالا دیگه حوصله درس خوندن نداشتم /: 

یعنی فکر کنم داشتم به سمت یه خونه تکونی اساسی پیش می رفتم؛ که خدا رحم کرد و مهر درس خوندن رو به دلم انداخت (:

حالا اگه خدا بخواد اومدم بشینم بخونم...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
او...